کد مطلب:2690 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:229

فلسفه و حکمت
فلسفه و حكمت

اما فلسفه. فلسفه به مفهوم متعارف، اولین بار از ترجمه كتب دیگران یعنی یونانیان و احیاناً هندیان آغاز گشت، و این كار در قرن دوم هجری شروع شد. راجع به اینكه ترجمه و نقل علوم بیگانه اعم از طب و ریاضی و فلسفه و غیره از كی آغاز شد، سخنان زیادی هست. برخی مدعی هستند كه اولین بار این كار به وسیله خالد بن یزید بن معاویه در قرن اول شروع شد.

گویند خالد اول كسی بود كه عده ای از علمای اسكندریه را كه زبان یونانی می دانستند استخدام كرد و آنها برخی از كتب طبیعی مربوط به فن كیمیا را از یونانی و قبطی به عربی برگرداندند «1» ترجمه كتب فلسفه قطعاً در زمان بنی عباس شروع شده است، مانند ترجمه بسیاری از علوم و فنون دیگر و بسیاری از آداب و اخلاق.

از ایران هیچ كتاب فلسفی ترجمه نشده است. كتبی كه از ایران ترجمه شده است ادبی، تاریخی، نجومی و احیاناً طبیعی بوده است. ابن الندیم در الفهرست در جاهای متعدد كتابهای مختلف ایرانی را كه به عربی برگردانده شده است نام می برد؛ هیچ كدام از آنها فلسفی نبوده است. تنها كتاب از نوع كتب فلسفی كه از زبان پهلوی برگردانده شده است، قسمتی از منطق ارسطو بوده كه قبلًا به زبان پهلوی برگردانده شده بوده است و در دوره اسلام به وسیله عبد اللَّه بن مقفع و یا به وسیله پسرش محمد بن عبد اللَّه بن مقفع از پهلوی به عربی برگردانده شد.

ابن الندیم در فن اول از مقاله هفتم (مقالة الفلاسفه) الفهرست می گوید:

«فلسفه در یونان و روم رایج بود تا وقتی كه روم به مسیحیت گرایید، در

مجموعه آثاراستادشهیدمطهری، ج 14، ص: 459

این وقت قدغن شد؛ بعضی از كتب فلسفی را سوختند و بعضی دیگر را مخفی كردند و مردم از بحث فلسفی ممنوع شدند، زیرا فلسفه را بر ضد شرایع می دانستند. سپس روم از مسیحیت روگرداند و به فلسفه روآورد، و این در وقتی بود كه ثامسطیوس، حكیم و مفسر و شارح معروف كتب ارسطو (در حوزه اسكندریه) به وزارت امپراطور روم رسید.»

ابن الندیم آنگاه داستان جنگ شاپور ذوالاكتاف با امپراطور روم را ذكر می كند كه شاپور اسیر می شود و پس از مدتی از زندان فرار می كند و امپراطور روم را می كشد و رومیان را از ایران اخراج می كند و سپس قسطنطین با تأیید شاپور امپراطور روم می شود. در این وقت بار دیگر روم به مسیحیت می گراید و فلسفه قدغن می شود. آنگاه می گوید:

«ایرانیان در قدیم چیزی از منطق و طب به زبان فارسی ترجمه كرده بودند و عبد اللَّه بن مقفع و غیر او همانها را به عربی برگردانیدند.» «1»

و ظاهراً همچنانكه هیچ كتاب فلسفی از ایران ترجمه نشده است، هیچ كدام از مترجمین منطق و فلسفه از سریانی و یونانی نیز ایرانی نبوده اند. ولی نظر به اینكه ترجمه كتب یكی از مظاهر خدمات ایرانیان به تمدن اسلامی است، ما نام مترجمینی كه از فارسی به عربی ترجمه كرده اند مطابق آنچه ابن الندیم در الفهرست نقل كرده است ذكر می كنیم، هر چند باز همه مترجمین از فارسی به عربی نیز ایرانی نبوده اند.

كسانی كه ابن الندیم آنها را ذكر كرده است افراد ذیل اند:

عبد اللَّه بن مقفع مترجم منطق ارسطو و خداینامه كه ریشه و منبع اصلی شاهنامه است و مترجم كلیله ودمنه كه از كتب هند است و در زمان انوشیروان به پهلوی برگردانده شده بود و ابن مقفع آن را به عربی بسیار فصیح برگرداند «2»، ابوسهل فضل بن نوبخت متصدی بیت الحكمه در زمان هارون و مأمون «3»، حسن بن موسی نوبختی، احمد بن یحیی بلاذری مورخ معروف و صاحب كتاب فتوح البلدان، موسی بن خالد، یوسف بن خالد (این دو نفر مستخدم داود بن عبد اللَّه بن حمید بن قحطبه بوده اند)، علی بن زیاد تمیمی، حسن بن سهل، احمد بن یحیی جابر، جبلة بن سالم كاتب

مجموعه آثاراستادشهیدمطهری، ج 14، ص: 460

هشام بن عبد الملك، اسحق بن یزید ناقل اختیارنامه، محمد بن جهم برمكی، هشام بن القاسم، موسی بن عیسی الكردی، زادویة بن شاهویه اصفهانی، محمد بن بهرام بن مطیار اصفهانی، بهرام بن مردانشاه، عمرو بن الفرخان «1»، سلم متصدی بیت الحكمه «2»، صالح بن عبد الرحمن نویسنده حجاج و ناقل دفاتر دولتی از عربی به فارسی «3»، عبد اللَّه بن علی ناقل برخی كتب هندی (كه قبلًا به فارسی ترجمه شده بود) از فارسی به عربی «4» اكنون درباره فلاسفه ایرانی اسلامی بحث كنیم. سهم ایرانیان در فلسفه اسلامی از هر رشته دیگر بیشتر است.

در اینجا لازم می دانیم كاری را كه تاكنون ندیده ایم كسی انجام داده باشد، انجام دهیم و آن این كه «طبقات فلاسفه اسلامی» را از آغاز تا كنون مشخص سازیم، یعنی همان كاری كه تقریباً درباره فقهای شیعه انجام دادیم.

این كار هر چند كار آسانی نیست، ولی این بنده نظر به علاقه ای كه به سیر فلسفه در اسلام دارد روی این موضوع كارهایی كرده است، هر چند هنوز آن را ناتمام می داند. تحقیق در سیر فلسفه در اسلام بدون شناخت طبقات فلاسفه از نظر زمانی میسر نیست. ما در اینجا به طور مختصر این طبقات را كه بر حسب استاد و شاگردی است ذكر می كنیم؛ یعنی آنان كه در یك طبقه قرار می گیرند یا واقعاً از اساتید طبقه بعدی و شاگردان طبقه قبل هستند و یا همزمان آنها می باشند.

مقصود ما در این طبقه بندی از فلاسفه اسلامی، فلاسفه دوره اسلامی است كه در جوّ اسلامی و محیط اسلامی فعالیت داشته اند، و البته افرادی- مخصوصاً در دوره های اولیه- احیاناً یافت می شوند كه مسلمان نیستند، یهودی و یا مسیحی می باشند و یا- لااقل به عقیده بعضی- ملحد می باشند. ما پس از ذكر همه طبقات از آغاز تا زمان خودمان، به برخی نتیجه گیری ها می پردازیم.